|
درباره وبلاگ سلام به همه دوستان این وبلاگ و درجهت شناساندن هرچه بهترایل سربرزملکشاهی درست کردم به این امیدکه مقدمه ای باشه برای برداشتن گامهای بزرگترومحرکی بشه واسه همه دوستداران اقوام مختلف به خصوص ملت کرد که بادرست کردن سایت وبلاگ یاهرچیزیکه توانشودارن مانع ازبین رفتن سنن,زبان,پوشش و...بشن کم و کسریی دیدین به بزرگیتون ببخشین هنوز درآغازراهیم به امید سربلندی وپیروزیتان موضوعات
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان ملکشاهی ژیانه م ژیانم بئ تو ژانه
بوته شه وه نه ک له شه وا له کاتی نه خوشی وخه وا(نه آن هنگام که خوشی در خواب است) به روژی رون"(درروز روشن) روژی سه د جار کورپه ی دلم ده باته وه(عزیز دلم برگردد) ........................................وریا ژه رووژیِ ترسم مردنم بیء ده نگ بوو(ازروزی میترسم مردنم ناگهانی باشد) .................................................................................................مه ناس ئه گه ر بینیت نابینایک له سه ر شه قامه ک راوه ستاوه ده ستی بگر ئووه منم ک له چاوه روانی چاوه کانت هه ر دو چاوم له ده س داوه (اگردیدی نابینایی برسرراهی قرار گرفته دستش را بگیر آن منم که در چشم راهی چشمهایت هردو چشمم رااز دست داده ام) -------------------------------------------------ئاسوو سهشنبه 01 اسفند 1391 :: 08:31 :: نويسنده : malekshahi
ببخشین چندوقتیه درگیر کنکورباز شدم وقت نکردم وبو اپلودکنم راسی ملکشایله اگه مثل داستان شعر مطلبی دارین بفرستین به جیمیلم تابزارم رو وب یه چیزدیگه میخایم یه کتاب جامع زبان ملکشاهی با کمکتون درست کنیم اگه پدربزرگ هاتون شعر مثل متل هرچی بلدن رو بنویسید خدایی حیفه ازبین برن حرفی داشتین یابزارین رونظرات یابه جیمیلم بفرستین توقسمت پروفایل مدیروبلاگ نوشتمش سهشنبه 03 بهمن 1391 :: 01:37 :: نويسنده : malekshahi
کوردان فیلی در کتاب(کوردستان و ملت کورد)
لورکوچک: بخش اعظمی از طوایف کورد از زمانهای بسیار دور در حریم کوردنشین مناطق دلفان و بالاگریوه و سلسه جبال انتهایی زاگرس سکونت یافته اند و ساکنان کورد این مناطق کوهستانی را به کوردان پیش کوه و پشتکوه نام برده اند که در دو طرف کوه های سلسه جبال زاگرس اسکان یافته اند. سلسله جبال زاگرس که کبیرکوه در آن واقع است از دلایل نامگذاری لور کوچک و بزرگ است که بخش دامنه ی مایل بر جغرافیای ایلام کنونی را پشتکوه که همان لورکوچک است نام نهاده اند و بخش دامنه ای مایل بر استان لورستان کنونی را لور بزرگ ذکر کرده اند. این طوایف بزرگ کورد(جنگروی و اوتری) که نیاکان اصلی کوردان فیلی هستند از دره گول مانرود به منطقه ای لور کوچک آمده اند. در این کتاب در رابطه با ریشه و اصل کلمه ی فیلی چنین آمده است: هوگوگروته ریشه و اصل کوردان فیلی را به ایلامیان باستان نسبت می دهد و در نوشته هایش عنوان می کند که هر وقت چهره ی کوردی فیلی را می بینم، در ذهنم قبایلی را که هزاران سال پیش از این زندگی می کردند، تداعی و زنده می گردد. مستشرق روسی«گوریکوف» واژه فیلی را به قبایل ساکن در پشتکوه و پیشکوه نسبت می دهد و آنان را فیلی می خواند. این نیز در حالیست که شوبرل در نوشته های خود این چنین ذکر می کند: فیلیان از قبایل لوری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین ترکیه- ایران، عراق- ایران سکونت دارند. باستان شناس انگلیسی«لایارد» نام فیلی را به تمامی ساکنان کورد در منطقه پشتکوه اطلاق می کند. همچنین جورج.ن. کرزون می گوید: تمامی ساکنین کوردستان فیلی می باشند. قبایل کوردفیلی و ایلات آن: 1- ایل کلهر و تیره هایش: سوره میرِی، سیه سیه، زنگنه، باکول، قیماسی، میش خاص. 2- ایل ملکشاهی و تیره هایش: قی ، خمیس، روسگه، خوادا، کاظم بگ، حسین بگ، شکربگ، ملگه، کلوند، کناریوند، گراوند، خیرشه، کوکی، اما، سیرانه، مهر، کل کل، رسولوند، کنیاینه، باولگ، قیطول، خرزینوند، گلان، خلیلوند، جمعه، علی نظر، کور، شره میر، سیه گه، باوه پیرمحمد ، کلگه. 3- ایل بزرگ علی شروان شامل: صفروندی، داراوندی، حیدروندی، چراغوندی، خدرسنی – قیطول و گنجه است. ضمناً علی شروان دارای دو بخش است كه یك بخش آن در پایین تر از شهر بدره است و به علی شروان پایین معروف است. 4- ایل کوردلی: مرادخانی، سلیمان خانی، دیناروند، شکر بی کسی و گایرخورده. 5- طایفه کلاوای: گوراب علیا، لومار، باخله، نثار، بوربور، ورگچ، زاونی. 6- طایفه میش خاص(دوسان): پنج ستون، زرگوش، تیلاوندی، گرگاب و قچر. 7- ایل خزل: مرشوند، شمسهينهوند، قلیوند، خضروند، خیروند. 8- ایل زویری: باخله و سیه سیه. 9 -ایل شوهان: بلیچ به فارسی بلوچ، سادات، صفر لکی، شرف، قیطول، گاوری، کلای وند، کرهرو. ١٠- ایل ارکوازی: چوارمورته، گردل، میسم، قیطولی، میمه، مؤمه، قرشوندی، ملک شوندی، بتی، کارشوندی. 11 - طوایف ایوان: چولگ، نرگسی و بان سیری. 12- ایل مالیمان(كلمی): بدانها قیطول و قیطول قیطاس و ملخطاوی مالیمان نیز می گویندو ریشه آنان از نام شخصی به همین نام بر گرفته شده است و طوایف: پیریی، کرمیر، بلارشک، کاکی، قمری و شکری بخشی از این ایل می باشند. 13- ایل موسی: کیخاوندی، نوشروانی. 14- ایل بل لک: گراوند، پیرانوند، تیخن، شهبازی، کوشکی، کاکاوند، رستمی، ایتوند، جتی، هاوند، غیاثوند، رماوند و زنگنه. 15- ایل هنی منی . مورخ عثمانی«احمد جودت پاشا) در جلد نخست کتاب خود با نام تاریخ ترکان می نگارد: لور، بختیاری، گوران و لک از یک ریشه و دارای یک اصل می باشند و هریک از آنان نیز به اجزاء کوچکتری تقسیم می گردند و آنان ساکنان اصلی ایران می باشند. کرزون یادآور می شود: سرزمین باستانی فیلیان از شمال تا کرکوک، از غرب به رودخانه دجله و فرات و از جنوب به خلیج فارس و از شرق نیز تا مناطق لورستان و بختیاری امتداد می یابد. سهشنبه 10 مرداد 1391 :: 08:59 :: نويسنده : malekshahi
چکامههای جاویدان «ولی بیگانه»
شفق/ ولي محمد اميدی کارزانی فرزند عظيم در سال 1301 هـ.ش در روستاي «كارَزان » از توابع شهرستان...
شيروانچرداول چشم به جهان گشود. وي در ميان زندگي بيآلايش ايلاتي و كوچ نشيني نشو و نما يافت. همين شيوهي زيست ، بيشترين تأثير را در شعر او بر جاي نهاده است . اميدي در سال 1326 با دختر عموي خود ازدواج نمود كه حاصل اين زندگي مشترك دو پسر و دو دختر ميباشد. وي در سال 1336 به گيلانغرب مهاجرت نمود و در روستاي عليخانآباد به كشاورزي مشغول شد ، سپس در سال 1352 براي يافتن كار به تهران رفت و در كارخانهاي مشغول به كار گرديد ، و بعد از 18 سال خدمت در سال 1371 بازنشسته شد . وی پس از سالها دوری از زادگاه در تاریخ 12/10/1386 دار فانی را وداع گفت و در آرامستان بهشت رضای ایلام به خاک سپرده شد . هوش سرشار ، طبع روان و قریحهی ذاتی او سبب شد که قدم در وادی شعر نهد و در محافل شعری حضوری به هم رساند و با سرایش چکامههای بلند و سنجیده نام خود را در تاریخ ادبیات کردی جاودان نماید . امیدی چنان که به کرات تصریح نموده در شعر « ولی بیگانه » تخلص نموده است . تا ئه ڵ بانم بوو خاك زه مانه خه ڵك بزانن نام ۆه لي بيَتانه شبانگاهان منزل پدري وي محفل شعرخواني شاعران بوده است . وي در اوان نوجواني با استماع شعر شاعران كلاسيك و متون كهن كردي نظير شاهنامهي كردي ، شيرين وفرهاد ، بهرام و گل اندام ، حماسههاي مذهبي و... بر دانش شفاهي خود افزوده و استعداد شاعرياش را پرورش داده است . لذا مي توان اذعان داشت كه استاد واقعي اميدي همانا جلوه هاي طبيعت ، اشعار متقدمان و هوش سرشارش بوده است . طبعا از اين حيث از تأثيرپذيري زبان و ادب فارسي به دور بوده است . شاعر ضمن برخورداري از اصالت زباني و سلامت بياني به سبب بالندگي در فرهنگ بكر منطقه اشعارش انباشتي از واژگان كهن و اصيل كردي است. قالب اشعار خصیصه و طبیعت بارز و برجستهی شعر کردی بر تنوع و تکرار قافیه ، ضرب آهنگ کلام و موسیقی بیرونی و دورنی استوار است . امیدی با عنایت به این سنت ادبی ، شط خروشان کلام را در قوالب کهن کردی و متعارف ریخته و حتی در پارهای موارد- که در ذیل بدانها اشاره میشود – طرحی نو درانداخته و از قالبهای ابتکاری بهره جسته است . الف ) مثنوی مثنوی قالبی است ده هجایی که هر مصرع آن از دو دسته هجای پنج تایی تشکیل میشود درمثنوی کردی كيفيت هجا مد نظر نیست و عموماً مانند اوزان دوری پس از هر نيم مصرع مکث کوتاهی لازم است . این قالب از قالب های کهن و پرکاربرد شعر در کردستانات از گذشته تا امروز است اگر شعر « هرمزگان » را که در سالهای نخست پس از اسلام سروده شده به عنوان کهنترین سند قدمت زبان کردی مدنظر قرار دهیم **هورمزگان رمان ئاتران کوژان
ترجمه: قاطبهی آثار امیدی نیز دراین قالب سروده شده است هر چند که شاعر دراغلب موارد به چهارچوب مثنوی وفادار نبوده و با آوردن چند بیت مصرّع و حتی مردف در صدد افزایش آرایش کلام و گرایش به قوالب ابتکاری بوده است . ب ) مثنوی – غزل این قالب از نظر جایگاه قافیه ، همان مثنوی است اما همانند غزل کل مصرعها را ردیفی مشترک به هم پیوسته مینماید این نوع شعر از قوالب ابتکاری و غیر معروف در شعر فارسی قلمداد شده است . درصورتی که در ادبیات کردی به جهت کاربرد فراوان ، یک سنت ادبی محسوب میشود با این تفاوت که در پارهای موارد درمثنوی – غزلهای کردی ابیات مردف تنها در بخش آغازین یا میانی شعر آورده میشود نمونه این گونه قالب در اشعار سید یعقوب ماهیدشتی ( ف 1292 هـ .ق ) ، ولی دیوانه ، خانای قبادی و امیدی به وفور یافت میشود : دايَم طــووشـةوانـطَ بــةزم سـوَر ئةو خوةم تـةوةن بةردةيَ دةس ضاو دوَر ئةو خوةم وةنــةيَ شــكاران جايَ بيَ مةيَل ئةو خوةم مــةجـنـوون سارايَ دةيَشت لةيَل ئةو خوةم وة حــيلةيَ نــةوفـلَ بيَ مـةيَلي ئةو خوةم كةنـيـز وة عـرووس جايَ لةيَلي ئةو خوةم مي توان به نمونههای دیگر درهمین دفتر به ابیات 9 تا 18 شعر « مةيَمط » ، ابیات 4 تا 6 شعر « دامان مانيَشت » و ... اشاره نمود . ج ) توره ( torra ) « تورِ » در زبان کردی گویش فیلی به معنای رد و اثر ممتد است ؛ ظاهراً « توره » صفت نسبی این واژه میباشد اما از لحاظ ادبی به غزلی تمام مَطلع اطلاق میشود . این قسم شعر از قالبهای کهن کردی گورانی است که شاعران بر خلاف غزل متعارف فارسی با آوردن قافیههای یکسان برای تمام مصرعها ، فضای کاملاً موسیقایی و مطنطن و گوشنواز ایجاد مینمایند . بسامد کاربرد این قالب به حدی است که مردمان این دیار خاصه درملکشاهی مابین توره و سایر قالبها تمایز خاصی قایل هستند . سرتاسر دفاتر یارسان ( کلام سرانجام ) مشحون از تورههای نغز و پر مغز است . از شاعران مفلق و توانا در گذشته میتوان به عابدین جاف ، ملا ولدخان گوران ، ملا نجف ، خانه داجیوند و از معاصرین میتوان به فرهاد شاهمرایان از شاعران ملکشاهی اشاره نمود . امیدی نیز به تبعیت از این سنت ادبی در پارهای موارد تورههای نغز سروده است اما تورههای شاعر همانند استادان پیشین نظیر : ولی دیوانه ، بیسارانی ، خان الماس کندولهای ، خانای قبادی و شاکه و خان منصور و ... کاملاً مستقل محسوب نمیشوند چه شاعر در آغاز ، میان و پایان مثنویهای از توره بهره جسته است نمونهی بارز آن شعر « قلاقیران » است که در واقع از چند توره متشکل شده است یا قطعهی آغازین شعر « طولَةم زةرد » که يك توره ي سخته محسوب مي شود : ئه ۆسا ۆه مه ێمت شووق و سه رشار بـوً(وً:و دونقطه) ئـــاۆ تولَةم زه رد جـــاێ مـارِت بار بـوً قـوو قوو سيَادان زاك وو ته ۆار بـوً بريقه ێ شاڵ وو شه نت وو قه تار بـوً ئــــرتبـــات رِێه ێل ســمكوو سووۆار بـوً سه رحه د نه سه نجه ێ مـــــه ردان كار بـوً زمســــان منته زر فه سڵ ۆه هار بـوً داێـم كاره ۆان سه فه ری شـــار بـوً زلَه ێ مــــێ ته لان هزار هزار بـوً ته ۆره ماڵن جاێ خان و خونكار بـوً
د ) سه خشتی ( Sê xeşti ) از آن جا که این قالب ( سه مصرعی ) از قالبهای منحصر به فرد بوده و ادبیات کردی را در بین تمام ملل ممتاز و و مجزا مینماید – برخی از محققان احتمال دادهاند که این قالب در ادبیات ژاپن وجود داشته است - میطلبد در باب آن افزونتر کنکاش نمود . این قالب در میان روستائیان و ادب کلاسیک کرمانجی به مثابهی بخش اعظم و عمدهی کردها رواج تام و تمام دارد به عنوان نمونه : ئةز كـةلــيميَ كانـيـمـالم وة ثيَ تةرا ئةز دةنـالم ناليَ بةرخان ئةز دةكالم (کانی مال) هةر كةس ياري من هلطــريَ مـارةك وة سـةر دل بـطـريَ دةرمـان مةكـةن با بـمــريَ (سهراب فرهادی)
هم اكنون نيز اين قالب شعری درمیان گویشوران سورانی نیز طرفدارانی پیدا نموده چنان که « دیلان » از شاعران نوپرداز کردستان عراق ابیاتی عروضی در این قالب کهن سروده است : ديـســانـةوة نــةوروَزة ، بــةهــار طـولَي ئـالَة شةونم بة قةتيسي لة سةر ئةو نيَرطـسة كـالَة وةک ضاوة ض ضاويَ كة بة فرميَسك و كةذالَة ( دیلان ) در باب تمایز این قالب در کرمانجی و گورانی میتوان به دو عنصر وزن و استقلال آنها اشاره نمود . شعر سه خشتی درکرمانجی هشت هجایی و درگورانی ده هجایی میباشد از سوی دیگر این قالب درکرمانجی مستقل و بی دنباله است درصورتی که سه خشتي در ادب گوراني در پیکرهی مثنویهای کردی ظاهر میشود . هر چند درپارهای موارد این سه مصرعیها بیرون از قالب مثنوی از استقلال معنایی نيز برخوردارند :
مةزانــم مــردن هــا دة كةمينم توَم شعر شةنم وة سةرزةمينم تا دمــايَ مــردن زنــدة بـمينم این قالب در ادبیات ملکشاهی توره نیز خوانده میشود سێ کۆر ژه سێجور ها پێشتِ پِده ر یه کێ زێایی یه کێ سه رۆه سه ر یه کێ بێڵاۆی ئاۆ ێه کۆانێ'نگ که ر ( ولی محمد امیدی ) اميدي به گونه اي استادانه اين قالب را احيا نموده و به نوبهي خود حافظ اين سنت كهن و اصيل محسوب مي شود . کاربرد سه خشتی در پیکرهی مثنوی ظاهراً به دلایلی چند میباشد از جمله : در آغاز کلام جهت تغییر آهنگ شعر و جذب مخاطب نظیر چند بیت آغازین شعر میمک :
شاعريَ كي بوو نامة نطاريَ بضووطة مةيَمط خةوةريَ باريَ مــــةر وةلي مــةحــمةد ئميَدي فاميل دةروَن قـــــةتراني سياتةر ذة قـــيل قوَتةيَ فةرات و دجلة و دةليايَ نيل
در اثنای مثنوی ، عموماً جهت آرايش كلام يا انتقال از موضوعی به موضوع دیگر است که در این صورت با اندکی توسع میتوان آن را در حکم تجدید مطلع در قصیده دانست . نظیر بیت 11 که در شعر « ثاشةلَ ثيَةر » آمده است : جـةرخةيَ دوختةران ماوا ئــاســـمان ئةبـريق سـيميـن وة تــوو ثــةرِنيَان يةك يةك مــحةمةد مـةنيان وة دامان
در پایان شعر به مثابه ختم کلام است نظیر سه مصرعیهایی که در پایان اشعار « حةلةبضة» و « دةريايَ بيَ ثةيَ » آمده است : خـــــالَان هـــندوو لـــةعـل و دانةو دورِ تــةوَلةيَ مةهنةكةيل ئاهوو ذة طةل برِ تةمام كةفتةو دةس حةسةن خان قولَدرِ در سایر موارد صرفاً جهت آرایش کلام است . امیدی علاوه بر قالبهای یاد شده که از قوالب کهن ، رسمی و پرکاربرد کردی هستند به قالبهای ابتکاری و تفننی دیگر عنایت داشته است مانند تکرار مصرع « وة جةمالَ ثاك محةمةد سةلَةوات » در شعر « ثاشةلَ ثيَةر » و یا تکرار مصرع « هةيَ سةردار ئيَلَ ئةركةوازي هةيَ » در شعر « دةريايَ بيَ ثةيَ » که با اندکی تسامح میتوان آنها را در قالب مسمط – ترجیع ، قلمداد کرد اما در واقع نمیتوان بر هیچ کدام از توسعات قالبی ، نامی نهاد چه فقط یک شاعر بدان طبع آزمایی نموده و رواج عام نیافته است . درونمایه و خصایص شعری بخش عمدهی آثار شاعر در وصف رشادتهای مرزداران کُرد در نبرد با اعراب و بعثیها ، بزرگان دین و شخصیتهای تاریخی است از این جهت میتوان با اندکی تسامح این قسم اشعار را در نوع حماسهی تاریخی – دینی نظیر خاوران نامهی ابن حسام و شهنشاهنامهی صبا طبقه بندی نمود نه حماسهی اسطورهای و پهلوانی مانند شاهنامه ؛ چه هیچ یک از خصایص حماسهی ملی دراشعار امیدی دیده نمیشود . البته امیدی با به کارگیری اغراق ، مفاخره و زبان مطنطن سعی نموده اشعارش را به حماسهی ملی نزدیک گرداند اما در واقع مفاخره از فروعات حماسه است . بنای مفاخره بر اغراق در باب صفات نیکو و برجسته میباشد که شاعر در صدد است خود را انسانی مافوق طبیعی قلمداد کند . چنان که امیدی میگوید :
شاعريَ كي بوو نامة نطاريَ بضووطة مةيَمط خةوةريَ باريَ مــــةر وةلي مــةحــمةد ئميَدي فاميل دةروَن قـــــةتراني سياتةر ذة قـــيل قوَتةيَ فةرات و دجلة و دةليايَ نيل مفاخره در اصل برشمردن صفات جنگجویانه و ذکر رشادتهای پهلوانان است نظیر آنچه شاعر در باب دلاوری های نیروهای عشایر کرد و ایل خود در رویارویی و مصاف با اعراب و بعثیها در اشعار گولم زرد ، میمک و جنگ چچان آورده است . باری این طبقه بندی ( حماسهی تاریخی –دینی ) خالی از نارسایی و نقص نیست چه بخش دیگر اشعار را که میتوان در نوع ادبیات غنایی (Lyric ) طبقه بندی نمود اين اشعار عموماً مشتمل بر مضاميني چون حديث نفس ، وصف طبيعت ،عشق و علاقه به وطن ،مناجات و ...مي باشد . به گمان راقم سطور مناسبترین نامگذاري و طبقه بندی در حق اشعار امیدی همانا عنوان چکامه ( Ballad ) است . چکامه به نوعی شعر روایتی در دوران ساسانیان اطلاق شده است که شاعر به روایت داستان عشقی یا شرح جنگ و دلاوری پهلوانان میپرداخته است از این رو چکامه شباهت خاصی به بالاد در ادبیات انگلیسی ( در قرن 12 و 11 . م ) دارد . بالاد از لحاظ منشأ و پیدایش بر دو گونه است : بالاد عامیانه ( Folk ) که مکتوب نیست و سینه به سینه نقل شده و شاعر معینی ندارد . دوم بالاد ادبی ( Litreraey) که شعرا با الهام از بالادهای عامیانه سرودهاند . شهرت امیدی را باید مرهون سادگی بیان ، پرهیز از تصنع و خلق تصویرهای آشنا ، ایجاز گویی و پرهیز از اطناب دانست . به طوری که بسیاری از اشعار او که از نابترین احساسات انسانی نسبت به وطن ، طبیعت ، اجتماع و ... سرچشمه میگیرد مورد استقبال عموم واقع شده است . شاعر در مناسبتهای مختلف عموماً اشعارش را از بر میخوانده است از این رو تقدیم و تأخر و تکرار و گسستگیهایی در ابیات منظومههایش پدیدار شده است که مصحح کوشیده است با نظارت شاعر و ارشادات ویراستاران ، در میان این قطعات وحدت ایجاد نماید . از سوی دیگر برخی ابیات شاعر با اشعار عامیانه و فولکلور پهلو میزند . بیان و بدیع از آن جا که چکامه و حماسه متضمن خبر و رخداد مهم وبزرگی است دیگر چندان شاخ و برگ و آرایش کلام و صنایع بدیعی ضروری به نظر نمیرسد از سوی دیگر شاعر معتقد به بیان طبیعی ، طبع خداداد و پرهیز از تکلف و تصنع و لفظ پردازیهای ادیب مآبانه است چنان که میگوید : ذة شعر و هونةر دةس نةطوشانم هـةرضـط خـودا دا من ئةو رِشانم با این وجود شاعر خوش قریحه از صنایع لفظی و معنوی بسیار ، جهت آرایش کلام بهره جسته که به اختصار به مهم ترین آنها اشاره میشود :
التفات التفات یا خطاب شاعرانه ( Apostrophe ) دراصطلاح ادب صنعتی است که به موجب آن شاعر یا نویسنده دراثنای بیان مطلب ، از غیبت به خطاب توجه کند یا از خطاب به غیبت و در پارهای موارد به متکلم متوجه شود . ولی محمد با استادی خاصی دراشعار « شةونم ئةسر » و « بيَذةن و مةنيجة » این صنعت را به کار برده است . اغراق اغراق یا بزرگنمایی درواقع جزء ذات انواع شعر حماسی است و شاعر به تبعیت از این سنت در سرتاسر اشعار از این صنعت بهره جسته است : بــيلا بـواريَ ئةور خويَن وة ناز طولَ زةخم لالَة ثةرِة كرديَة واز یا : مةيَمط وارانة ذة خرمةيَ طولة بــاسي بــردنـة تا شــتــر مــلة استعاره در شعر امیدی پدیدههای طبیعی چون کوه ، رود ، دشت و درخت جان و حیات دارند و به گفتگو برمیخیزند مانند تشخیص در بیت زیر : « قـــلَارِةنطَ » نـــوورِيَ وة رِوَ نازةوة « مانيَشت » وةيَ كراس يـةقة وازةوة استعاره های مصرحهی او گاه تلمیح گونه و ذهن برای فهم آن نیازمند تأمل و تلاش بیشتری است چنان که در ابیات زیر « سپاه اسکندر » استعاره از مژههای یار است :
شــــووقي بان سةروةن بريقةيَ ئةقراج سثايَ ئسكةندةر ذة خوةر مةسةن باج تـــيثارِايَ بذانطَ وة تماشايَ خوةر ذةو بوونة واتم سثايَ ئسكةندةر تشبیه توصیفات شاعر دقیق و رنگارنگ و تشبیهاتش ملموس و آشنا و زود فهم است : مِ لــةيَ تةيَرانة شـــار مةركةزة ثةردةيَ دلَةطةم ثةرِةيَ قاقةزة ســـفيَد تــر ذة كورك مازيَ بةتانة جــايَ نيش قـةلَةم تورِةيَ خةتانة
تلمیح تلمیحات مکرر شاعر به آیات و احادیث ، اشارات صریح به اساطیر و پیامبران و امامان و آگاهی از رخدادهای متعدد تاریخی ، جملگی حکایت از اشراف نسبی شاعر به دانشهای زمان خود مینماید چنان که میگوید : شةرت بوو ضوَ شاثوور نةقاش كاري كةم زيَـــد و زاخــــانــــت وة مـــراوري كـــةم یا : ضوَ كةفتم لة دام دةورةيَ زةمانة قسةيَ طةرشيَوةس حيلةيَ هوومانة
گورانی و زبان شعری محقق است که کردی گورانی یکی از کهنترین و شیوا ترین زبانهای ادبی درمنطقه بوده که دیرزمانی نقش زبان شعری و ادبی در میان گویشوران متعدد کرد زبان در کوهپایههای زاگرس نظیر : لر ، لک ، کلهر ، جاف ، فیلی و ... از دزفول تا همدان از همدان تا کرمانشاهان و لرستان و ایلام و سنندج و شهرزور ، مندلی و خانقین و کرکوک ایفا نموده است . اکوپف از گوران شناسان برجسته معتقد است که تمامی باشندگان اردلان ( سنندج ) و ولایات تحت قلمرو آنان نظیر جوانرود ، مریوان ، اورامان و همچنین کردهایی که در کرمانشاهان میزیند نظیر کلهرها ، ایوانی ها ، کندولیها ، سنجابیها و حتی دیگر گروههای مردم جنوب کردستان در کل از یک نخستینه به نام گوران هستند . بر اساس مدارک و مستندات متقن نظریهی ظهور و رسمیت گورانی در نخستین سدههای دوران اسلامی و پیش از فارسی دری ، صورت نهایی را پذیرفته است . کشف شعر هرمزگان در سال 21 هجری و اشعار بهلول ماهی در قرن دوم هجری ، خود گواه این مدعاست . در باب علل برآمدن و بالیدن کردی گورانی عموماً ظهور دو سلسلهی کرد تبار حسنویه و بنی عیار و حمایت آنان از زبان گورانی درغرب کشور ( ایلام ، کرمانشاهان ، لرستان و ... ) و صبغهی آیینی گویندگان ( اهالی یارسان ) اشاره میشود چنان که سرهنگ دودان در قرن چهارم میگوید : سةرهةنط دةودان سةرهةنط دةودان ئةز كة نامـمةن ســةرهــةنط دةودان ضةنيَ ئيرمـانـان مةطيلم هةردان مةكــووشم ثـةري ئايين كوردان ترجمه : نام من سرهنگ دودان است با جمعی از یاران و مریدان جهت گسترش و احیای دین کردها درمنطقه کوشش مینمایم . اما این تمام واقعیت نیست آن چه از نظرها پنهان مانده و بدان پرداخته نشده است ریشهی این زبان درادوار گذشته و پیش از اسلام است . تاکنون ، ادباي سنتي بر اين باور بوده اند که فارسی دری ادامه و تحول یافتهی زبان پهلوی است اما دانشمندان معاصر با بازخواني منابع معتبر و دلايل متعدد اين نظر را مردود دانسته اند . استاد ذبیح الله صفا و دکتر ناتل خانلری معتقدند که زبان عامهی مردم مغرب و شمال ایران در قرون اول اسلامی ، پهلوی و لهجههای نزدیک بدان بوده .... و اصطلاح پهلوی یا فهلوی به زبانها یا گویشهای محلی که با زبان رسمی و ادبی فارسی متفاوت بوده اطلاق شده است . شیرویه بن شهردار و ابن فقیه همدانی ( درقرن سوم ) هفت شهر را پهلوی دانستهاند که عبارتند از : همدان ، ماسبذان [ شهر فعلی ایلام بخشی از آن بوده ] قم ، ماه بصره [ نهاوند ] صیمره [ نام شهری باستانی دراستان ایلام ] ماه کوفه [ دینور ] و کرماشان . وی سایر شهرها را نظیر : ری ، اصفهان ، کومش ، طبرستان ، خراسان ، سگستان ، کرمان ، مکران ، قزوین ، دیلم ، طالقان را پهلوی ندانسته است . دیگر آن که پرویز اذکایی که درحوزهی بابا طاهر شناسی و زبانهای غرب کشور سی سال پژوهیده است اذعان میدارد که کردی رکن رکین مادی میانه ( فهلوی ) است و نباید بنیاد این زبان و گویشهای آن را جدا از فهلوي انگاشت . از همه مهم تر شمس قیس رازی مؤلف المعجم ( قرن هفتم ) از علاقهی وافر اهالی عراق عجم ( بلاد پهلویون = غرب کشور ) به زبان و اشعار پهلوی و بی اعتنایی آنان به زبان فارسی دری شگفت زده میشود که چگونه مردمان این ديار از عالم و عامی شیفتهی ابیات اورامی ( يكي از چهار گويش گورانی ) میباشند و هيچ يك از غزلهاي فارسي دري براي آن ها جذاب نيست مگر : لحن اورامن و بیت خسروی زخمه رود و سماع خسروی همو درجای دیگر اذعان میدارد : « خوشترین اوزان فهلویات است که ملحونات آن را اورامان خوانند . » با این تفسیر هیچ شکی در باب پیوند ، وحدت و یگانگی گورانی با پهلوی باقی نمیماند و گرنه چگونه ممکن است درمیان گویشهای متعدد زبان کردی تنها توفیق معیار شدن برای گوراني فراهم شده باشد مگر این که گوراني در گذشتههای دور زبان ادبی یا رسمی بوده و پس از گذشت سالها و سیر تطور زبانی ، صیقل خورده و به عنوان زبان پخته و مهذب ، در دوران اسلامي نيز پذیرش عام یافته باشد . افول این زبان کهن در اواخر قرن سیزدهم هم زمان با ظهور کردی سورانی در مرکز و کرمانجی درشمال مصادف است که البته هنوز هم عده اي بدین گویش كهن طبع آزمایی مینمایند هر چند كه رونق آن چون گذشته نیست . امیدی نیز از آن دسته از شاعران وفادار به این زبان کهن میباشد که با استماع دواوین کردی نظیر شاهنامه کردی ، خسرو و شیرین ، خاصه اشعار ولی دیوانه و اقامت درمحل زیست گویشوران گورانی به غنای واژگان و زبانی خود پرداخته است . در ساختار و نحو اشعار ولی محمد رد و اثری از ارگاتیو ( ergative ) و ضمایر مؤنث و مذکر که از خصایص بارز گورانی است دیده نمیشود و از سوی دیگر نشانی از گویش شاعر ( خزلی ) نیز به جز در سطح واژگان شاذ یافت نمیشود . در واقع امیدی را میتوان آخرین حلقهی پیوند بین کردی گورانی و جنوبی ( فیلی ) محسوب نمود چه شاعر به خوبي توانسته است با به کارگیری واژگان و خصایص زبانی مشترک در گویشهای عمدهی جنوبی با محوریت گورانی نخستین گام را در جهت معیار سازی کردی بردارد . نياكان ما ، در عصر ارتباطات محدود و نبود مراكز فرهنگي و انجمن هاي ادبي در ميان انبوه گويش هاي كردي ، گوراني را به عنوان زبان ادبي برگزيدند كه به نوبهي خود اقدامي درخشان و پيشرو در آن دوران محسوب مي شود از اين رو اميد مي رود که کردهای جنوب با تکیه بر این تجربهی موفق دگر بار به زبان معیاری بیندیشند و بکوشند یکی از گویشهای بالیدهیکردی را که حائز سه ویژگی غنای زبانی و ادبی و گویشوران انبوه و پشتوانهی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی باشد به عنوان معیار برگزینند و با بهره گیری از گنجینهی پایان ناپذیر گویشهای کردی بی هیچ انحصار و فخرفروشی و تعصب ، فضاهای خالی واژگانی و نحوی را پر کنند تا از سویی آن زبان به غنای بی نظیر برسد و از سوی دیگر سایر گویشوران در آن سهیم باشند و احساس غربت و بیگانگی بسیار نکنند و بتوانند به آسانی یا با اندکی کوشش نظیر تجربهی درخشان کردی گورانی با آن ارتباط برقرار کنند . سهشنبه 10 مرداد 1391 :: 08:56 :: نويسنده : malekshahi
در میان مردمان ایل که لیمه و خه ۆاس(شعر و شاعر)از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و اغلب اشعارشان را به زبان خود میسرایند.شعرهای رایج در میان مردمان ایل ملکشاهی شامل مضامین عشقی،عرفانی اخلاقی اجتماعی و حماسی . طنز میگردد و علاوه بر شعر نقل داستان و حکایات آموزنده که از گذشتگان به ارث رسیده مرسوم میباشد و هرگاه فرصتی حاصل آید به نقل امثال و حکایات میپردازند.صدیق الدملوجی در اینباره مینویسد: ملت کرد با اختلاف طبقاتی که دارد حماسه سرایی و جلسات شب نشینی و افسانه شنیدن را بسیار دوست دارد،کسانی هستن که با آواز خوش داستانها و افسانه ها را میخوانند،سروده های جنگی و عشقی و جز آنها را ،دسته ای از انان در مجالس خاصی که جهت خواندن شاهنامه ترتیب میدهند شرکت کرده و بدینوسیله شبهای خوشی را میگذرانند و بعضی از آنه بسیاری از داستانهای شاهنامه را حفظ اند. در اینجا قسمت هایی از شاهنامه کردی که توسط شاعران کهن این دیار وسایر مناطق کردنشین سروده شده است را می آورم این شعرها توسط تعدادی ازدوستان،بارجوع به شاعران گرانقدر این دیار که هنوز تعدادی از این ابیات را به یاد داشته اند صورت گرفته است . شاهنامه کردی اثری گرانقدر که تمام شاهنامه فردوسی و بعلاوه از زمان محمود خان تا جنگهای نادرشاه را در بر دارد که تا سالهای نه چندان دور نسخه های آن در بازارها به خصوص بازارهای عراق یافت میشد.......به امید پیداشدن و احیاءاین اثر گرانقدر.... از تمامی کردها به خصوص ملکشاهیان این خواهش رو دارم که با رجوع به ریش سفیدان وشاعران طایفه یشان،گامی در جهت درست کردن فرهنگی مدون از کلمات،ضرب المثل ها،شعرهای شعرای قدیمی،هوره و...کردی بردارند.و مارا در جهت کامل کردن این اثرها یاری کنید... این شعر قسمتهایی از یک شعر بزرگ بوده که تونستیم اون رو گرد آوری کنیم و مربوط به درختی است که شاهد جنگ های ایران وتوران و نیز شاهد کشته شدن رستم و شغال به دست هم بوده است.با تشکر از نادر جعفر زاده از طایفه گَلان ملکشاهی یه چیز دیگه قبل خوندن حتما قسمت راهنمای زبان کردی رو بخونید.
دارِ هونه ڕمه ن(درخت هنرمند) ئِمروو را'نگه م که فت ئاۆ پاێ دِره ختێ قه ساسان پووشێان ژه که ڵ پووش ره ختێ امروزدرمسیرم به درختی رسیدم غم زمانه قامت بزرگش را پوشیده بود ------------------------------------------------- سه ردِ که ێکِشان فه ڵه ک به رده بوً(وً:ودونقطه) پا مِح که م ده ێ قه هرِ زه مین که رده بوً دِڵ ده ێ هِشاره ێ رووژِ مه رده بوً تمام هستیش رفته بود/پایش محکم در زمین فرورفته بود/وبااشاره ازروزمردن یار حکایت میکرد ------------------------------------------------------- په ڕسێام له ێ دِره ختِ،به رزِ هونه رمه ن مِن له تو پِرسِم ، تاریخِ ساڵ چه ن؟ ازدرخت بلندهنرمندپرسیدم؟ازتومیپرسم ازگذرزمان وتاریخ گذشته؟ ----------------------------------------------------- ۆِت: هه فتا هِزار ساڵ نِماێگاۆ حِساۆ جاێ نِماۆ له فه رشِ کِناچه ێ کِتاۆ گفت:هفتادهزارسال چیزی نیست/کتابهای بزرگ گنجایشش راندارند -------------------------------------------------- هه فتا هِزار ساڵ نِمه چوو ژه ۆه ر توو نازِ ته ێۆه ت مه ره نجوو خاته ر هفتادهزارسال قابل چشم پوشی نیست/اگربگویم آزرده خاطرخواهی شد --------------------------------------------------- دو ڵ دوڵِ ئه لی بێ ناڵِم دیمه تیرێ ده سه رکه شِ شه نقاڵِم دیمه دُل دُل علی را هنگامیکه بدون نال بوده دیدم/درآن هنگام من به اندازه تیر کمانی بودم. ------------------------------------------------ مه نیشتاۆ شاخه م مه ێگه لان گه ل دا هه ر گه لێ ۆه ر کِرد،ۆه سێسه د په ل دا برشاخه هایم انبوه پرندگان مینشستند/هردسته ای برسیصد شاخه ام مینشست. -------------------------------------------------- مه نیشتاۆ شاخه م ته ێرێ ژه ته ێران گا سه ێرِ شاخه،گا ته مه ناێ چووڵ،گاجا ۆ ه ۆ تیرماچِ په رِ باڵ مه شوور بر شاخه ام پرنده ای ازپرندگان مینشست/گاهی به شاخه ام مینگریست،گاه تمنای فداشدن و وصال,گاه ------------------------------------------ سه ردی، سه حه ران تووقی سا'نگه م بوً هه ف فه رسه خ به رزی بِڵه نی پا'نگه م بوً سایه ام همچون سردی سحران خنک /وهفت فرسخ بلندای من بود -------------------------------------------------- یه تیرِ کێه ێه ێ ده روًنِته؟ کام حاکِم شه ریکِ ده ێنِ خوًنِته؟ ازش پرسیدند...این تیرکیست دراین درونت؟این اثر مال چه زمانی است؟ ------------------------------------------------- یه شوونِ کێه چوً شوونِ قوڵه'نگِ فه رهاێ ئِنزاره؟ سووماێ خۆه ا ژه ێ ژه ێ روً،ژاۆ روً دیاره؟ این اثر یادگار چه کسی است که یادآور اثرکولنگ فرهاداست؟و پرتو خورشید ازهردوسویش معلوم است؟ ----------------------------------------------- ۆت:په ریت بووۆاچووم مِ داره ێ له'نگِم ژه رووم وو ئه جه م مِ نامه ێ جه'نگِم گفت:برایت خواهم گفت من درخت ازکارافتاده ای هستم؟یادگار و نظاره گر جنگهای روم و عجم بوده ام ------------------------------------------------------
...........................................................ادامه دارد مارو از نظراتتون محروم نکنید دوشنبه 02 مرداد 1391 :: 09:06 :: نويسنده : malekshahi
دوشنبه 02 مرداد 1391 :: 07:08 :: نويسنده : malekshahi
دوشنبه 02 مرداد 1391 :: 06:37 :: نويسنده : malekshahi
دوشنبه 02 مرداد 1391 :: 06:18 :: نويسنده : malekshahi
کردی ملکشاهی؟
گویش کردی ایلام یکی از گویش های زبان کردی است و به عنوان گونه ای از گویش کردی جنوبی در کنار گونه های کلهری،سنجابی و لکی قرار دارد.این گویش را«فیلی» نیز می نامند و گویشوران آن عمدتاً در استان ایلام و نیز مناطق کردنشین جنوب شرقی عراق ساکن هستند. ظاهر سارایی گویش های کردی را بر حسب موقعیت جغرافیایی به شرح زیر تقسیم کرده است
که شامل گویش کرمانجی و فروع آن است.این گویش در مناطق کرد نشین ترکیه،سوریه،بخش های از کردستان عراق،آذربایجان ایران و شمال خراسان،مناطقی از جمهوری های شمالی مانند:ارمنستان،آذربایجان،گرجستان و ترکمنستان رایج است. کردی شمالی که شامل گویش سورانی و شعبات آن است و در کردستان عراق و ایران و بخش هایی از استان کرمانشاه و آذربایجان غربی بدان تکلم می شود. کردی مرکزی که شامل گویش هورامی است و گویشورانش در اورامانات ایران و عراق پراکنده اند. کردی جنوبی که شامل کلهری،ایلامی و لکی است. گونه های کردی جنوبی کردی ایلامی گویش عمده مردم استان ایلام از جمله طوایف عمده و قدیمی آن است که با اندک اختلافاتی در شهرهای ملکشاهی ،ایلام،مهران،سرابله،بدره،بخش های عمده ای از نواحی جنوبی استان مانند دهلران،دره شهر،آبدانان و مناطقی از کشور عراق نظیر مندلی و خانقین بدان تکلم می شود. کردی کلهری که در کرمانشاه و مناطقی از استان ایلام،از جمله شهرستانهای ایوان و شیروان چرداول و بخش چوار رایج است و با گویش کردی ایلامی اندکی تفاوت دارد لکی این گویش در سطح نسبتاً گسترده ای در استان های لرستان،کرمانشاه،همدان و بخشهای از ایلام گویشوران بسیاری دارد.این گویش اغلب به اشتباه لری یا شعبه ای از آن قلمداد شده است. نظام آوایی،واژگان و نحو و نیز سنتهای فرهنگی و بسیاری از ویژگی های دیگر نشان می دهد که لکی گویشی اصیل و برجسته از کردی است. جستاری در باب کردی ایلامی کردی ایلامی که گاه آن رافیلی نیز نامیده اند در بیشتر مناطق استان ایلام رایج است. واژه فیلی در بین مردم ایلام معروفیت بسیار ندارد. این را کردهای ساکن عراق به مناسبت سلطه والیان لرستان موسوم به فیلی بر ایلام،رواج داده اند و آن از مقوله مجاز خاص و عام است. (سارایی) گویش فیلی دارای لهجه های گوناگونی است که مهمترین آنها عبارتند از
ملکشاهی در شهرستان های ایلام و مهران.
خزلی در بخش های از شهرستان شیروان چرداول.
آبدانانی در شهرستان های آبدانان،دهلران و دره شهر.
ایلامی در شهرستانهای ایلام،مهران،شیروان چرداول.
بدره ای در بخش بدره از شهرستان دره شهر.
زبانهای ایرانی گروه ″ ایران غرب ″
درباره زبان كردی و منابع تارییخی آن غالب مستشرقین زبان ″ مید″ ی را ریشه زبان كردی و از شاخه های آن به شمار می آورند . مینورسكی و مار با آنكه از دو راه متفاوت رفته اند اما به نتایج كاملا مشابهی رسیده اند ، از دید هر دو محقق سهم مدی ها ( مادها ) در تكوین نژادی كردها مسلم به نظر می رسد . مینورسكی بر این عقیده است كه تمام لهجه های بازمانده در زبان كردی از زبان پایه قدیم و نیرومندی نشات كرده اند و آن زبان مادی است . بعضی از دانشمندان را عقیده چنان است كه گاته ی زرتشت به زبان ″ مادی ″ است و نیز برخی برآنند كه زبان كردی كه یكی از شاخه های زبان ایرانی است از باقی مانده های زبان ماد است . طبری و ابن خردادبه و اصطخری به تفصیل از كردها نامبرده اند ″ كردو ″ به فتح كاف و زیادتی واو به زبان آشوری به معنای مقاتل و شجاع آمده است و در یكی از كتیبه های سرجون ملك آشور كه به خط میخی آشوری است لغت ″ كردو ″ یا ″ كاردو ″ به همین معنی استعمال شده است و بعید نیست لغت ″ گرد ″ به معنی شجاع نیز از همین اصل باشد . دانشمند بزرگ آذربایجان احمد كسروی در مقاله ی كردها و لر ها را از یك تبارند می نویسد : ″ همه ی طایفه هایی كه در كوهستان های غربی ایران از حدود آسیای صغیر تا خاك فارس نشیمن داشته به نام های گوناگون كرد و لر و بختیاری و بهمئی و دیگر نام های خوانده می شوند در آغاز اسلام همگی این طایفه ها جز نام كرد نداشتند و تا آنجا كه دانسته ایم نام ″ لر ″ نخستین بار در كتاب های اصطخری و مسعودی دیده می شود مسعودی ″ اللریه ″ را گروهی از كردان شمرده و اصطخری هم از ″ بلاد اللور ″ سخن می راند . ″
پرفسور سایس می گوید : مادها عشایر كرد بوده و در شرق ( غرب ایران امروز ) سكونت داشته اند و ولایات آنها تا جنوب بحر خزر ادامه داشته و زبان آنها آریایی و از نژاد خالص آریایی هستند . سیسیل . جی . ادموندز می گوید : به گمان من بنابر جهات و موجبات جغرافیایی و زبان شناسی می توان گفت كردهای امروز نمایندگان مادها و سومین سلطنت بزرگ شرق هستند .
دار مستتر می گوید : اوستای زرتشت به زبان مادی نگاشته شده است . مینورسكی می گوید : هر تحقیقی در مورد كرد و زبان كردی باید مبتنی بر ماد و زبان مادی باشد . برخی مورخان و زبان شناسان كرد از جمله پرفسور محمد امین زكی بیگ ، توفیق وهبی ، دكتر محمد امین اورامانی با مقایسه واژگان اوستای زرتشت و زبان كردی امروز مدعی هستند كه زبان كردی در مقایسه با زبان فارسی به اوستای زرتشت نزدیك تر است . زرتشت در سال ( 660 ق . م ) در ارومیه 1 امروزی به دنیا آمده و در همان جا نیز بزرگ شده است . دكتر بهزاد خوشحالی می گوید : زبان كردی از زبان های غنی و زنده ی جهان بوده از لحاظ آهنگ و سبك و صوت تنها یك رقیب در كنار خود می بیند وآن زبان فرانسوی است .
با مقدمه ای بر تعریف زبان و ریشه زبان كردی كه در بالا ذكرشد به سراغ لهجه های زبان كردی می رویم و ابتدا به این سوال پاسخ می دهیم كه عوامل به وجود آورنده لهجه ها در زبان كردی چه چیزهایی هستند ؟ یكی از عوامل مهمی كه سهم عمده ای در بوجود آمدن لهجه های گوناگون زبان كردی داشته است عامل جغرافیایی است ، شاهد زنده بر مدعای ما نوع و كیفیت تاثیر زبان های تركی ، عربی و فارسی بر مناطق مختلف كردنشین است به گونه ای كه میزان تاثیر این زبان ها در مناطق مختلف كردستان یكسان نیست . تجزیه ی كردستان در قرن هفدهم و متعاقب آن در قرن بیستم می تواند یكی دیگر از عوامل بوجود آوردنده ی لهجه های كردی باشد . وقتی یك كرد كرمانج حرف می زند شما متوجه می شوید كه زبانش تحت تاثیر زبان تركی قرار گرفته است اما وقتی یك كلهر حرف می زند شما متوجه می شوید كه لغات فارسی در زبانش بكار می برد و زبان او تحت تاثیر زبان فارسی قرار گرفته است . حال به بررسی گویش های زبان كردی می پردازم از آنجا كه زبان شناسان ، شرق شناسان و مورخان غیر كرد و بسیاری از دانشمندان و زبان شناسان كرد به تقسیم بندی های گوناگونی از زبان كردی و گویش های آن پرداخته اند و تقریبا تقسیم بندی مشابهی را عنوان كرده اند به تعدادی از این نمونه ها اشاره خواهم كرد و در پایان به تقسیم بندی خویش از زبان كردی می پردازم ،امید آن دارم كه مورد قبول خوانندگان و زبان پژوهان گرانسنگ قرار گیرد.
مینورسكی زبان كردی را به لهجه های مختلف تقسیم بندی می كند : 2- زبان جنوب شامل : كرمانشاه – سنندج و 2 -زبان شرق شامل : سلیمانیه – مهاباد 3- زبان غربی كه شامل منطقه خاصی نیست و در سراسر كردستان متداول است ایرادی كه به تقسیم بندی مینورسكی وارد است این است كه او لهجه ها را فقط بر اساس موقعیت جغرافیایی تقسیم بندی نموده است . امیر شرف خان بدلیسی به استناد به دستور زبان ، زبان كردی را به چهار دسته تقسیم بندی كرده است : 1- كرمانجی 2- سورانی 3- كلهری 4- لری
توفیق وهبی ، زبان كردی را مركب از لهجه های زیر می داند : 1- كرمانجی الف : كرمانجی شمال از شاخه های زیر بوجود آمده است . بادینانی – بوتانی – آشتیانی – حكاری و بایزیدی ب : كرمانجی جنوب از شاخه های زیر بوجود آمده است . مكری – مهابادی – سورانی – اربیلی – سلیمانیه – كركوكی – سنندجی و اردلانی
2- لری شامل : بختیاری – لكی – فیلی – كلهری و ممسنی
3- گوران شامل : باجلانی – كاكه یی – زنگنه و هورامانی
4- زازایی ایرادی كه به تقسیم بندی توفیق وهبی وارد است این است كه در دسته بندی لهجه كرمانجی جنوب ″ مكری و مهابادی ″ و ″ سلیمانیه و كركوك ″ و ″ سنندجی و اردلانی ″ به هم آمیخته تفاوتی چندان در میان آنها دیده نمی شود .
پرفسور محمد امین زكی بیگ می گوید : لهجه های زبان كردی چند دسته اند بزرگترین آنها لهجه كرمانجی است ، به استناد به كتاب شرفنامه ملت كرد را چهار دسته می داند . كرمانج – كلهر – گوران – لر . استاد خال زبان كردی را به چهار دسته تقسیم می كند:
1- زازا 2- كرمانجی راست شامل : سورانی – بابانی –مكریانی – اردلانی – كلهری – گورانی 3- كرمانجی چپ شامل : شمالی – بوتانی – بادینانی – حكاری – بایزیدی – شمدینانی 4- لری شامل : بختیاری – لكی – فیلی ایرادی كه به این تقسیم بندی وارد است این است كه گورانی و كلهری خود گویش های مستقل هستند و در زیر شاخه كرمانجی راست نمی گنجد . در پایان تقسیم بندی های زبان كردی باید گفت كه غالب زبان شناسان بر وجود چهار لهجه اصلی زبان كردی اتفاق نظر دارند .
بررسی فونتیك ( Phonetic ) ، گرامر و كلمات كردی مبنای علمی برای تقسیم بندی گویش های كردی است بر همین اساس و با كمك از نظریات و تحقیق پژوهشگران ، زبان شناسان ، مستشرقین و مورخان كه در بالا ذكر تعدادی از آنها آمده است زبان كردی را بر چهار گویش عمده و اصلی تقسیم بندی می نمایم و به جزئیات هر گویش خواهم پرداخت .
1- گویش كرمانجی شمال شامل گونه های بادینانی – بوتانی – آشتیانی – قوچانی – حكاری –بایزیدی – شمدینانی – جزیره ای
حوزه ی جغرافیایی گویش كرمانجی شمال در مناطق كرد نشین : دیار بكر – جزیره – ارزروم – هركی – شكاك- بایزید – حكاری – ماردین – وان – بتلیس – آگری – شمدینان – دهوك – زاخو – عمادیه –سنجار – عقره – عفرینی – ارومیه – سلماس – ماكو –نقده – برادوست – ترگور – مرگور- كردهای قوچان در شمال خراسان ایران – جلالی – دومبلی – كردهای ارمنستان – حسكه – قامیشلی – حلب – مناطق كردنشین آناتولی –ایروان – باروكلی در كوههای آرارات – تور عابدین – موش - دوگو – ارزنجان – خرپوت – موصل – آمیدی – كوههای شنگار – سیواس – ملاطیه – اورفا – سلماس – كردهای (بجنورد – شیروان – درگز – كلات – گیلان – مازندران – نور – كلاردشت ) كردهای چاوان . گویش كرمانجی شمال بیش از 22 میلیون گویشور كردی دارد كه بیشترین درصد گویشوران كرد را رغم می زند و حدود 49% از جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .
2- گویش كرمانجی جنوب شامل گونه های سورانی – مكریانی – اردلانی – بابانی – جافی حوزه جغرافیایی گویش كرمانجی جنوب در مناطق كردنشین : مهاباد – بوكان – سردشت – بانه – پیرانشهر – نقده – اشنویه – سلیمانیه – كركوك – اربیل ( هه ولیر ) – موصل – رواندز – چمچمال – شقلاوه – كویه – قلعه دیزه – مریوان – سقز – تكاب – سنندج – دیواندره – لیلاخ – روانسر – گروس – شوانی – سول ئاوا – جوانرود – ثلاث باباجانی – دوكان – كفری – كلار گویش كرمانجی جنوب بیش از 10 میلیون گویشور كردی دارد و حدود 22% جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .
3- گویش كلهری –شامل گونه های – لری – لكی – فیلی – بختیاری حوزه جغرافیایی گویش كلهری – لری در مناطق كردنشین : كرمانشاه – اسلام آباد – ایوان – صحنه – كنگاور – كردهای همدان – قصرشیرین – گیلان – سومار – شیروان چرداول – هلیلان – زردلان – لومار – موسیان – ایلام – دهلران – آبدانان – سنقر كلیائی – قروه – بیجار – مهران – خانقین – مندلی – بیره ی – بدره – خرم آباد – كوهدشت – چوار – اركوازی – زرنه – كارزان – سرپل ذهاب – ممسنی – كرند – هرسین - تویسركان – اسد آباد – بیستون – سنجابی – دالاهو – پشت كوه و پیش كوه – میش خاص – هفت چشمه – دره شهر – پهله زرین آباد – مورموری – سراوبازان – ماهیدشت – كامیاران – خوران – چمچمال صحنه – چهارمحال بختیاری ( شهركرد ) – زرباتیه – خسروی – اركواز ملكشاهی – ریژاو – دزفول – الشتر – دینور – بروجرد – الیگودرز – هفت گلی – سوسنگرد – پلدختر – نیریز – كوت – كوه گلویی – تعدادی از كردهای دشت شهرزور كه از اهالی ایوان – گیلان – ملكشاهی و خزل می باشند – ایل ملكشاهی – ایل كلهر – ایل سنجابی – ایل خزل – ایل اركوازی – ایل شوهان گویش كلهری - لری بیش از 10 میلیون گویشور كرد دارد كه حدود 22% جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .
4- گویش گورانی – زازایی شامل گونه های اورامانی – زازایی - گورانی
حوزه جغرافیایی گویش گورانی – زازایی در مناطق كردنشین : پاوه – نوسود – ژاورود – اورامان لهون – نودشه – حلبچه – بیاره – تویله – زنگنه – كا كه ای – روژبیانی – دزلی – پیر شالیار – رزاو – نگل – میانه – بخش هایی از ( درسیم – خارپوت – معدن – ارزنجان – دیار بكر – اورفا – بتلیس)
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 17:06 :: نويسنده : malekshahi
|